خلاصه ی رمان بیگانه اثر آلبر کامو

رمان با شک او در این که، روز ِ دقیق فوت مادرش چه زمان بوده آغاز می شود: ” امروز مادرم مرد.. شاید هم دیروز، نمی دانم” این بی اهمیتی او نسبت به مرگ مادرش از همان ابتدا خواننده را برای رویارویی با شخصیتی متفاوت با انسان های اطراف آماده می کند.
داستان به دو قسمت تقسیم می‌شود. در قسمت اول مرسو در مراسم تدفین مادرش شرکت می‌کند و در عین حال هیچ تأثر و احساس خاصی از خود نشان نمی‌دهد. در حالی که دوستان آسایشگاهِ مادرش، در مراسم تدفیع، از غم و اندوه می سوختند، او از گرمی سوزان آفتاب بیشتر آزرده خاطر می شد، هنوز یک روز از مرگ مادرش نگذشته با همکاری قدیمی اش  ماری مواجه می شود او را به دیدن فیلمی که پر از سکانس خنده دار بود دعوت می کند، کراوات سیاه مورسو ماری را کنجکاو می کند و مورسو میگوید که دیروز مادرم مرده، ماری بسیار تعجب می کند اما به روی خودش نمی آورد و در آخر با او در آن شب، با وقاحت تمام رابطه ی نامشروع برقرار می کند و داستان با ترسیم روزهای بعدی، از دیدِ مرسو ادامه می یابد.
او هیچ رابطهٔ احساسی بین خود و افراد دیگر برقرار نمی‌کند و در بی تفاوتی خود و پیامدهای حاصل از آن زندگی اش را سپری می‌کند. او از این که روزهایش را بدون تغییری در عادت‌هایِ خود می‌گذراند خشنود است.
همسایهٔ مرسو که ریمون سنته نام دارد و متهم به فراهم آوردن شغل برای روسپیان است با او رفیق می‌شود. مرسو به سنته کمک می‌کند یک معشوقهٔ او را که سنته ادعا می‌کند دوست دخترقبلی او است به سمت خود بکشد. سنته به آن زن فشار می‌آورد و او را تحقیر می‌کند. مدتی بعد مرسو و سنته کنار ساحل به برادر آن زنِ عرب و دوستانش برمی خورند. اوضاع از کنترل خارج می‌شود و کار به کتک کاری می‌کشد. پس از آن مرسو بار دیگر «مرد عرب» را در ساحل می‌بیند و این بار کس دیگری جز آن‌ها در اطراف نیست. بدون دلیل مشخص مرسو در زیر آن افتاب سوزان اغواکننده به سمت آن مرد عرب تیراندازی می‌کند و سپس در فاصلهٔ امنی از او در زیر سایهٔ صخره‌ای به استراحت می پردازد و از آن لذت می‌برد.
سپس در دادگاه محاکمه می شود و پس از کش و قوس های فراوان به مرگ با گیوتین محکوم می گردد.

نخستین کسی باشید که این مطلب را میپسندد.

About ناهید صفوی

متولد کشور سوئد هستم و 21 سال سن دارم. در حال حاضر مشغول به تحصیل میباشم و از هر طریقی سعی میکنم تا زبان فارسی ی خودم رو تقویت کنم.
This entry was posted in داستان. Bookmark the permalink.

Leave a Reply